بی تابی یک کودک!

صــــاناز🌸:

امروز در لا به لای عکس های لحظه ایی و بی خبر که پوشه camera گوشی ام را پر میکنند این عکس را دیدم و دلم پر کشید برای بودن در آن جای خالی کنار بچه ها دقیقا همان وسط.

از زمانی که مفهوم کودک درون را متوجه شدم من هم داشتمش، تا به حالا 

اما این جسم بی روح، این هیکل نه چندان نحیف ،مانع بود ،برای تمام بپر بپر ها 

برای تمام جیغ کشیدن ها و آواز خواندن های گوش خراش کودکیم 

برای تمام حرف ها و دردو دل های رسا و بی هوا وسط مجلس بزرگان

برای سوار کردن دختر همسایه به ترکِ دوچرخه ام 

برای تمام خاله بازی های انفرادی در کمد 

برای یه چرت کوتاه بر روی رختخواب های چیده شده اتاق خواب 

برای سوار بر پشتی شدن و سفر به دل بیابان و دشت ها 

برای عروس شدن با پرده ی توری سفید خانه و برای هزاران کار دیگرم...

و حالا من مانده ام و خود واقعی بی تابم ،

حس میکنم، گناه دارد این کودک بی تاب و مشتاق بازی، 

چگونه و چطور میتوانم به تمام خواسته هایش پاسخ دهم!؟

او که نمیداند ،هرکس استخوان بترکاند و قد بکشد دیگر نمیتواند از زندگیش لذت ببرد، میدانی آخه او هنوز خیلی بچه است خیلی!

/ 0 نظر / 37 بازدید